وبلاگ نویسی که تخته شد
شرح : بدون شرح
هیج چیز ارزش ماندن ندارد . حتی خودم . چی بگم از کجا بگم ؟ چیزی نیستا ، ولی چرا یه جیزی هست . همون چیزی که نیست ، هست . خسته ام ، پکیده ام ، بریده ام از همه چیز . هیچ جیز شادم نمی کنه . حالا باز بگین : اه باز دوباره این دیوونه شد ، می خواد خودش بگیره ، شعور درستی که نداره . ولی تغییرات لازمه . دوست دارم فقط بخوام . دوست دارم تو عالم خودم باشم . چت ( م ) هههههههههه . آی دنت نو وای گلی که خم بدادم پیچ و تابش ...... .. گل از ما دیگری گیره گلابش بی حوصله شدم . زود از همه می رنجم . دلم واسه احسانی تنگ شده که هیاهوش دیوانه کننده بود . پر شور ، پر نشاط ، سر حال ... این روزها کارم شده اینکه دستام رو بذارم تو جیبام ،سرم رو بندازم پایین و فقط راه برم و فکر کنم .هی بخورم به این و اون و هی بهم بگن : هی یارو کجایی ؟ مثل آم راه برو . برو . دِ لامصب برو . می رم تا بازم برسم به بن بست . یه چیزی داره رو سینم سنگینی می کنه . همه جا پر شده از بی قراری و التهاب . مُردم از بس شنیدم : درست می شه . خدا شفا بده و ... این اون نیست که فکر می کنید . یکی باید باشه که فقط باهام راه بیاد . بهم گوش کنه حتی وقتی که ساکتم . خودم دیگه نمی تونم خودم و گوش کنم . دیگه آینه هم احسان و نشون نمیده . نه شکست بود نه چیزی . واقعا چی شد که این جوری شدم ؟ دوست دارم وقتی از خونه میرم بیرون ، کسی منتظرم نباشه . وقتی بر می گردم کسی نگه کجا بودی ؟ اینقدر تو هم پیچیدم که خودم و بای کوت کردم . بای کوت مستر بای کوت . واسه ما که وقت نداشتن . خیالی نیست . یه نفر دستام و بگیره
| Design By : Night Skin |
